« چشمانتظار »
خدا كند كه بهار رسيدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشستهام شب و روز
به اين اميد كه دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
كه آن انارترين روز چيدنش برسد
چه سالها كه در اين دشت خوشهچين ماندم
كه دست خالي شوقم به خرمنش برسد
بر اين مشام و بر اين جان چه ميشود يا رب
نسيمي از چمنش بويي از تنش برسد
خداي من دل چشم انتظار من تا چند
به دوردست فلك بانگ شيونش برسد؟
چقدر بر لب اين جاده منتظر ماندن
خدا كند كه از آن دور توسنش برسد
شعر از : سعيد بيابانكي